خرید بک لینک
يکبار با تو گفتم كه عشق ، شاهراه بزرگ انسانيت است . پس در ميان مرزهای عشق ، هيچ چيز پست ، هيچچيز حقير ، هيچچيز شرمآور راه ندارد .عشق میورزيم تا چيزی كه ميان حيوانات به صورت « غريزهی حيوانی » صورت میپذيرد ، ميان ما ، به صورت موضوعی بشری ، موضوعی بر اساس « انتخاب دو روح » ، به صورت موضوعی كه ب

برچسب: نویسنده: مهراد شریفی تاريخ: سه شنبه 30 خرداد 1396 ساعت: 6:01

ایستادهای برابرم

و وقت ، وقت مُردن است

حالا که میتوان هر آن

بر چهرهات نظر دوخت و زنده ماند

و زنده ماند

که زیبایی تمام شده است

و البته که زیبایی تمام شده است

علی اسدالهی

برچسب: نویسنده: مهراد شریفی تاريخ: چهارشنبه 24 خرداد 1396 ساعت: 0:32

من چاهی را تعلیم کردهام

که به آبی نمیرسد ولی

چه تاریکی زیبایی

بیژن الهی

برچسب: نویسنده: مهراد شریفی تاريخ: چهارشنبه 24 خرداد 1396 ساعت: 0:32

روزی اگر صورتم پیشتان آمد

یا بسیار نزدیک به صورت من بود

با او مهربانی کنید

تا آرام آرام به خواب رود

او مُرده است اما گاهی میزند به کلهاش

و برمیگردد میان شماها

او مُرده است

شهرام شیدایی

برچسب: نویسنده: مهراد شریفی تاريخ: چهارشنبه 24 خرداد 1396 ساعت: 0:32

آن که هلاک من همیخواهد و من سلامتشهر چه کند ز شاهدی کس نکند ملامتش میوه نمیدهد به کس باغ تفرجست و بسجز به نظر نمیرسد سیب درخت قامتش داروی دل نمیکنم کان که مریض عشق شدهیچ دوا نیاورد باز به استقامتش هر که فدا نمیکند دنیی و دین و مال و سرگو غم نیکوان مخور تا نخوری ندامتش جنگ نمیکنم اگر دست به

برچسب: نویسنده: مهراد شریفی تاريخ: چهارشنبه 24 خرداد 1396 ساعت: 0:32

میدانم که وارد ِ یک خواب شدهام

و تاریکی مثل ِ یک کشتی

آرام آرام در من پهلو گرفته است

و من با مرجانها و ماهیها زیر ِ دریا

فراموشیهای ِ دورماندهام را آغاز کردهام


شهرام شیدایی

برچسب: نویسنده: مهراد شریفی تاريخ: چهارشنبه 24 خرداد 1396 ساعت: 0:32

ای بی تو من بی خویش بی خویشتن بی کیش خاری هدف گم کرده در دهلیز بادم بی تو بی تو طیف غباری خفته بر دریای شن زار خون شبم هذیان تب آلود دردم ، بی تو بی تو رمز سکوتم راز بهتم رنگ یادم مردان نسل ما با گریه میخندند ، بی تو ای بی تو من ، بی من آیا تو هم اینگونه می خندی ؟ با گریه خندیدن نه آسان است بی تو

برچسب: نویسنده: مهراد شریفی تاريخ: چهارشنبه 24 خرداد 1396 ساعت: 0:32

قلب من خانهی زنی تنهاستکه بغل میکند جنونش راکه در آغوش میکشد هر شبگریهی کودک درونش را قلب من کودکی کهنسال استکه بلد نیست کودکی بکندکودکی که هنوز میترسداشتباهات کوچکی بکند قلب من قلب دختری ترسوستکه از آغاز درد میترسداز پدر ، از نگاه ، از خشمشاز کمربند و مرد میترسد عشق را دیده است تنها درجای

برچسب: نویسنده: مهراد شریفی تاريخ: چهارشنبه 24 خرداد 1396 ساعت: 0:32

از این عصر خستهام برگردیم به هزارههای دور من با پوست خرسی که زمستانهایمان را خوابیده برای تو بالاپوشی بدوزم و تو با شاخ گوزن پیری که شکار کردهای عکسم را روی دیوارهی غارمان بکش مرا به هزارههایی ببر که غروبها با شکاری تازه به خانه میآمدی و قلب من تنها آتشی بود که کشف کرده بودی رویا شاه حس

برچسب: نویسنده: مهراد شریفی تاريخ: پنجشنبه 11 خرداد 1396 ساعت: 5:02

لب بر لبت چنانت به درخت بچسبانم به دلتنگى که درخت شوى که رفتن اگر بخواهى نتوانى که بمانى علیرضا روشن

برچسب: نویسنده: مهراد شریفی تاريخ: پنجشنبه 11 خرداد 1396 ساعت: 5:02

میان من و تنهاییام ابتدا دستان تو بود سپس دربها تا به آخر گشوده شدند سپس صورتت چشمها و لبهایت و بعد تمام ِتو پشت سر هم آمدند میان من و تو حصاری از جسارت تنیده شد تو شرمساریت را از تنت بیرون آورده و به دیوار آویختی من هم تمام قانونها را روی میز گذاشتم آری همه چیز ابتدا این گونه آغاز شد جمال

برچسب: نویسنده: مهراد شریفی تاريخ: پنجشنبه 11 خرداد 1396 ساعت: 5:02

ــ بیآرزو چه میکنی ای دوست ؟ ــ به ملال ، در خود به ملال با یکی مُرده سخن میگویم . شب ، خامُش اِستاده هوا وز آخرین هیاهوی پرندگان ِ کوچ دیرگاهها میگذرد . اشک ِ بیبهانهام آیا تلخهی این تالاب نیست ؟ ــ از این گونه بیاشک به چه میگریی ؟ ــ مگر آن زمستان ِ خاموش ِ خشک در من است . به هر اندازه

برچسب: نویسنده: مهراد شریفی تاريخ: پنجشنبه 11 خرداد 1396 ساعت: 5:02

با هر بادخاکستری بر خونم از هر سو سوزی با زبانم خودم را بر سالهای سوخته میکشم بر شروعام از مرگهای بیهنگام در سالهای جوانی ماندن در تنهایی به جرم تنها ماندن و پنهان کردن خود چون شب نامهای در سطرها پشت نامهای دیگری و سوختن در خاموشی گر گرفتن و شعلهها را در " پاسها از شب گذشته " ، به خون خود

برچسب: نویسنده: مهراد شریفی تاريخ: چهارشنبه 10 خرداد 1396 ساعت: 5:02

غبارروی میز ، روی لیوان ، بر پیشانی ترس در حال عبور است ذره ها ، معلق روی اشیاء پراکنده در نور / تاریکی زمان زیر پای خودش خودش را میجود و نشانهها از دست میروند نشانههای غوطهور تنهایی را گسترش دادهاند که بیاید در رفت و آمدهای مکرر رفت و آمد کند در خوابهای مکرر بخوابد هرجای کوچه / خیابان همه جا

برچسب: نویسنده: مهراد شریفی تاريخ: چهارشنبه 10 خرداد 1396 ساعت: 5:02

گاهی خوابت را میبينم
بیصدا
بیتصوير
مثل ِ ماهی در آبهای تاريک
که لب میزند و
معلوم نيست
حبابها کلمهاند
يا بوسههايی از دلتنگی


توماس ترانسترومر

برچسب: نویسنده: مهراد شریفی تاريخ: چهارشنبه 10 خرداد 1396 ساعت: 5:02

جانی پُر از زخم ِ به چرک درنشسته ــ

چنینم


احمد شاملو

برچسب: نویسنده: مهراد شریفی تاريخ: چهارشنبه 10 خرداد 1396 ساعت: 5:02

من همه زاری ِ منم ، زخمی ِ زخمهی تنم
برای هایهای من زخمهی تو بهانه شد

درخت ِ پیر ِ تن ِ من دوباره سبز میشود
هرچه تبر زدی مرا زخم نشد جوانه شد

ایرج جنتی عطائی

برچسب: نویسنده: مهراد شریفی تاريخ: چهارشنبه 10 خرداد 1396 ساعت: 5:02

همچو کفنمرا به تمامی در بر بگیر زیرا مُرده از کفن میپوسد مرا پیش از کفن در بر بگیر پیش از آنکه کفن مرا در بر بگیرد مرا به تمامی در بر بگیر ؛ دریاب مرا انگار کفن که مُردهای را مرا و لبم را دریاب پیش از آنکه کفن مرا و لبم را ... پیش از آنکه لب بر تابوت من بگذاری لبت را بر لبم بگذار آه لبت را بر لبم

برچسب: نویسنده: مهراد شریفی تاريخ: چهارشنبه 10 خرداد 1396 ساعت: 5:02

ای یار جفا کردهی پیوند بریدهاین بود وفاداری و عهد تو ندیده در کوی تو معروفم و از روی تو محرومگرگ دهن آلودهی یوسف ندریده ما هیچ ندیدیم و همه شهر بگفتندافسانهی مجنون ِبه لیلی نرسیده در خواب گزیده لب شیرین گل انداماز خواب نباشد مگر انگشت گزیده بس در طلبت کوشش بیفایده کردیمچون طفل دوان در پی گنج

برچسب: نویسنده: مهراد شریفی تاريخ: چهارشنبه 10 خرداد 1396 ساعت: 5:02

ما از تو به غیر از تو نداریم تمنا
حلوا به کسی ده که محبت نچشیدهست

سعدی

برچسب: نویسنده: مهراد شریفی تاريخ: چهارشنبه 10 خرداد 1396 ساعت: 5:02

در صدايت دم كردهی گياهی کوهی پنهان كرده بودی در دهانت شعری از فروغ و در قلبت كبوتری كه مدام به پنجره میكوبد من همه را پيدا كردم يادش بخير آن سال باران مانده در ابرها چترهای مانده در انبار را فروخت يادش به خير آن سال دستهايم محصول بهتری داشت من داشتم با دستهایم شاخهای را كه از بهار بيرون مانده ب

برچسب: نویسنده: مهراد شریفی تاريخ: چهارشنبه 10 خرداد 1396 ساعت: 5:02

اشک رازیستلبخند رازیست عشق رازیستاشک ِ آن شب لبخند ِ عشقم بود . قصه نیستم که بگویی نغمه نیستم که بخوانی صدا نیستم که بشنوی یا چیزی چنان که ببینی یا چیزی چنان که بدانی من درد ِ مشترکم مرا فریاد کن . درخت با جنگل سخن میگوید علف با صحرا ستاره با کهکشان و من با تو سخن میگویم نامت را به من بگو دستت

برچسب: نویسنده: مهراد شریفی تاريخ: چهارشنبه 10 خرداد 1396 ساعت: 5:02

صفحه بندی